روز فیزیک
روز فیزیک
7 دی 1402

جذابیت پنهان ساینس

 بسم الله الرحمن الرحیم

«جذابیت پنهان ساینس» – علی شیرانی
ساینس یا آنچه اینجا به نام علم معروف است ماجرای خیلی جالبی دارد. اگرچه این روزها در اکثر نقاط جهان تبدیل به یک «فرهنگ» شده و یکه تازمیدان کشف حقیقت در نظر گرفته می شود ولی با اینکه باورش برای برخی سخت است در گذشته های نه چندان دور با رقیبان زیادی دست و پنجه نرم می کرده و مدعی است که موفق شده همه آن ها را یکی پس از دیگری از میدان به در کند. به شکلی که امروزه حتی در گفتگوهای نه چندان علمی اگر بخواهیم بفهمیم اصل ماجرا چیست و بالاخره کدام ادعا درست است. ساینس باید حکم نهایی را بدهد! برای همین خیلی ها سعی می کنند با اضافه کردن عباراتی مثل «هم ثابت کرده است که…» با «دانشمندان می گویند…» حرف خود را به کرسی بنشانند.
اگرهم ساینس در موردی نتواند پاسخ قانع کننده ای بدهد اینطور گفته می شود که آن موضوع اصلا ارزش بررسی ندارد و مشکل از ساینس نیست بلکه از سوال ماست! از آنجایی که ساینس تبدیل به یک فرهنگ انسانی شده, در جای جای زندگی مان می توانیم رد پایش را ببینیم. از همان کودکی با حجم وسیعی از نشانه های جذابیت ساینس مواجه می شویم که
هر کدام نقش خود را در انتقال فرهنگ علمی به ما ایفا می کنند.
کتاب ها و مجلات علمی برای تمام سنین» مستند های پر زرق و برق و خوش ساخت. زندگی نامه های گزینشی دانشمندان و روند تاریخ علم برای ارائه الگوی موفق, کلاس های فوق برنامه و حتی خود مدرسه و نظام آموزشی همگی رسانه هایی هستند که مبلغ فرهنگ علمی اند. از آنجایی که فرهنگی بودن و فرهنگی عمل کردن نوعی شانیت و اعتباراجتماعی
به همراه دارد» در طول زمان بسیاری از مردم مبلغان بی جیره و مواجب ساینس شده اند و “تحصیلات علمی” برخلاف گذشته امری مرسوم است. چرا ساینس تا این حد جذابیت و قدرت دارد؟ در طول تاریخ انسان ها عمدتا وجه برتری و تمایز خود از دیگر مخلوقات زمینی را “فهمیدن” در نظر گرفته و عالمان را مورد ستایش قرار می دهند.
بنابراین طبیعی است که ساینس و پیروانش به عنوان تنها شارحان رسمی حقیقت» چنین جذابیت و اعتباری داشته باشند.
اما آیا واقعا این جواب کافی و قانع کننده است؟ ماجرا وقتی جالب تر می شود که به عنوان دانشجو یا پژوهشگر برای اولین بار به طور مستفیم با محتوا و روش ساینس مواجه می شویم. اولین نکته ای که به چشم می آید تفاوت قابل توجه درس های واقعی آکادمیک از آن چیزی است که ساینس به عنوان یک فرهنگ سعی می کند از خود نشان دهد» مخصوصا وقتی در سیر تاریخی این درس ها به بحث های معاصر می رسیم. تفاوت مهم در اینجاست: ساینس اصلا آنقدری که جلوه گری می کند نمی تواند شرح دقیقی از طبیعت ارائه کند و نظریه های خود را در بستر سوالات بنیادی ولی بی پاسخ بسیاری بنا می کند. نکته جالب تر اینکه ساینس از نظرعلمی هم چنین ادعایی ندارد! پس اصلا چه شد که ساینس بقیه روش های رقیب در جستجو و کشف حقیقت را از میدان به در کرد؟ دست برتر ساینس چیست که به عنوان علم نفوذ بی سابقه ای در تقریبا تمام شئون زندگی بشری داشته است؟ ممکن است از ابتدا پاسخ را در جای اشتباهی جستجو کرده و نقش مردم را نادیده گرفته ایم.

شاید جواب اینجاست که مردم ساینس را به نسبت روش های رقیب برگزیده اند و این عامل اصلی گسترش و نفوذ زیاد ساینس است! این نقشی دوری است که درآن طرفین روی هم تاثیر می گذارند. کسی که فعالیت آکادمیک مستقیم انجام دهد می داند که ساینس با آنکه خود را به عنوان علم و کاشف حقیقت مطرح می کند ولی در واقع روش کارآمدی برای منظم سازی و تبیین پدیده های تجربی به شکلی است که کار بشر را راه بیاندازد. یعنی نیاز بشر» محور است.

بشر عشق به فهمیدن را در سطح یکی از نیازها (هرچند بستری) می کاهد و خسته از سالیان طولانی بحث فلسفی که «به نظرش» بی حاصل بوده؛ ساینس را به عنوان روش کاربردگرایانه تبیین حقیفت انتخاب می کند و در این انتخاب از سوالات بنیادی تر بسیاری چشم می پوشد.علاوه بر این ساینس به عنوان بستر تکنولوژی فضا را برای لذت بیشتر و نظام‌سازی فراهم می کند. یعنی از همان ابتدا فرض براین است که تبیین کارآمد همان تبیین حقیقی است! آیا کارآمد بودن یک تبیین خود نشانه‌ای بر واقعی بودن آن نیست؟ بسیاری از مخالفین ساینس که دستاورد های آن را نادیده می گیرند؛ جواب کاملی برای این سوال ندارند. اما اگر پاسخ مثبت است؛ این تنها شرط لازم برای تبیین واقعی است؟
و سوال مهم تر اینکه اصلا روش درست پیدا کردن تبیین واقعی این است که آن را مجموعه ای از شروط لازم برای هدف موردنظر بدانیم؟ آیا عجیب است که وقتی بشر ساینس را انتخاب کرد و از کارآمدی اش روز به روز شگفت زده تر شد. در طول سالیان به او اجازه داد که تنها شارح رسمی حقیقت باشد؟
آیا جذابیت واقعی ساینس شرح حفیقت است و او رقیبان را از میدان به در کرده است؟ اصلا رفیبان گذشته ساینس را چقدر می شناسیم؟ آیا رقیبان گذشته ساینس تنها جایگزین های ممکن هستند؟ اصولا اگر درابعاد اجتماعی این را نشان دهیم که ساینس شرح حقیقت را به خاطر کاربردگرایی “فرض می کند” ساینس از بعد فرهنگی اعتبارش را از دست خواهد داد
بنابراین باید اذهان بشر در سطح لذت از کارآمدی های بسیار ساینس و تکنولوژی متوقف بماند!
پس نباید عجیب باشد اگر ژورنالیست های علمی با وجود تمام این موارد ساینس را یگانه شارح حقیقت معرفی کنند و همواره این فرض را به عنوان امری مسلم تبلیغ جا بزنند واز جذابیت هایش بسیارسخن بگویند وحتی به عنوان خیال پردازی فیلم های علمی- تخیلی بسازند! فراموش نکنیم که توانایی ساینس و پیروانش در غلبه بر دیگران ریشه درامری بشری دارد. پس آیا نمی توان گفت که بشر شیفته جذابیت ساینس به عنوان شارح حفیقت نشده و در واقع جذابیت پنهانی در کار است؟ به نظر شما این جذابیت پنهانی چیست و چرا ساینس از نقاب حقیقت جویی برای آن استفاده می کند؟
معمولا ساینس برای رفع این شبهات به “روشنی” و “همگانی” بودن مشاهدات تجربی استناد می کند. آیا ساینس می تواند چه در مشاهده و چه در تفسیر آن» علمی قائم به خود باشد؟ شاید بد نباشد یک بار هم در کنار فعالیت های “دقیق علمی” کمی هم به این سوالات فکر کنیم!
4.8 8 رای ها
امتیاز این نوشته
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 دیدگاه‌ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها